Home


انجیل متی

انجیل مرقس

انجیل لوقا

انجیل یوحنّا

کتاب اعمال رسولان

رساله های پولس رسول به

رومیان

قرنتیان اول

قرنتیان دوم

غلاطیان

افسسیان

فیلیپیان

کولسیان

تسالونیکیان اول

تسالونیکیان دوم

تیموتاوس اول

تیموتاوس دوم

تیطس

فلیمون

رساله به عبرانیان

رساله یعغوب

رساله اول پطرس

رساله دوم پطرس

رساله اول یوحنّا

رساله دوم یوحنّا

رساله سوم یوحنّا

رساله یهودا

مکاشفه یوحنّا

شفای افلیج

 1-پس عیسی سوار قایق شدوبه شهر خود، کفرناحوم که در آن طرف دریاچه بود ،بازگشت .2- ناگهان عده ای ، پسر افلیجی را که روی تشکی دراز کشیده بود نزد او آوردند. وقتی عیسی ایمان ایشان را دید به بیمار گفت : پسرم : غصه نخور ! من گناهانت را بخشیده ام.بعضی از روحانیون که در آنجا حضور داشتند، پیش خود گفتند: کفر می گوید.او خود را خدا ساخته است.4- عیسی که می دانست آنها چه فکر می کنند ، از ایشان پرسید: این چه افکار پلیدی است که به خود راه می دهید؟5- آیا بخشیدن گناهان آسانتر است یا شفا دادن مرض؟6- اکنون به شما ثابت می کنم که من در این دنیا ، اختیار بخشیدن گناه را دارم. آنگاه روبه پسر افلیج کرد و گفت : برخیز و تشکت را جمع کن و به خانه برو.7- پسراز جای خود جهید و به خانه رفت! 8- حاضرین ،بادیدن این معجزه ، ترسیدند و خدارا شکر کردند که چنین قدرتی به انسان داده است.

یک گناهکار شاگرد عیسی می شود

 9- عیسی بر سر راه خود، به یک باجگیر به نام متی برخورد، که در محل وصول باج و خراج نشسته بود. عیسی به او فرمود : بیا و مرا پیروی کن ! متی فوراً برخاست و همراه او رفت.10- یک روز عیسی و شاگردانش در خانه متی بر سر سفره غذا نشسته بودند. عده ای از باجگیران و اشخاص بدنام شهر نیز مهمان متی بودند. 11- وقتی روحانیون این را دیدند ، اعتراض کنان به شاگردان عیسی گفتند : چرا استاد شما با این قبیل افراد نشست و برخاست می کند؟ 12- عیسی در جواب ایشان گفت: به این دلیل که افراد سالم احتیاج به پزشک ندارند ، بلکه بیماران به پزشک نیاز دارند.13- سپس اضافه کرد : بروید ، کمی در مورد این آیه کتاب آسمانی فکر کنید که می فرماید : من از شما هدیه و قربانی نمی خواهم، بلکه دلسوزی و ترحم می خواهم. رسالت من در این دنیا این است که گناهکاران رابسوی خدا باز گردانم، نه آنانی را که گمان می کنند عادل و مقدسند!

پرسش در باره روزه

14- یک روز شاگردان یحیای تعمید دهنده نزد عیسی آمده، از او پرسیدند: چرا شاگردان شما مانند فریسیان روزه نمی گیرند؟ 15- عیسی در جواب گفت: آیا میهمانان تا زمانی که داماد با ایشان است می توانند ماتم کنند و روزه بگیرند؟ ولی یک روز خواهد آمد که من از نزد دوستانم خواهم رفت . آن زمان ، وقت روزه گرفتن است.16- هیچیک از شما به لباس پوسیده ، پارچه نو وصله نمی کند، زیرا وصله، لباس را پاره می کندو سوراخ، گشادتر می شود.17- و یا کسی شراب را در مشک کهنه نمی ریزد، چون در اثر فشار شراب ، مشک پاره می شود؛ هم مشک از بین می رود و هم شراب ضایع می شود. شراب تازه را باید در مشک تازه ریخت ، تا هم شراب سالم بماند، هم مشک

.عیسی دختری را زنده می کند

18- هنوز سخن عیسی تمام نشده بود که سرپرست عبادتگاه آن محل سررسید و اورا پرستش کرد و گفت: دخترم همین العان فوت کرد. ولی استدعا دارم بیایید و دستتان را بر او بگذارید تا زنده شود.19-پس عیسی و شاگردانش بسوی خانه او براه افتادند. 20- در این وقت ، زنی که دوازده سال از خونریزی داخلی رنج می برد، از پشت سر عیسی آمد و به گوشه ردای او دست زد؛ 21- چون با خود فکر کرده بود که اگر چنین کند ، بهبود خواهد یافت.22- عیسی برگشت و به او فرمود : دخترم، قصه نخور! ایمانت باعث شفایت شد! آن زن همان لحظه بهبود یافت.23- وقتی عیسی به خانه سرپرست عبادتگاه رسید وبا گروه نوحه خوانها و مردم مضطرب روبرو شد،25- فرمود: همه بیرون بروید . این دختر نمرده ؛ خوابیده است! 25- سرانجام وقتی همه بیرون رفتند، عیسی به داخل اطاق رفته ، دست دختر را گرفت ، و دختر صحیح و سالم از جای خود برخواست.  خبر این معجزه در سراسر آن نواحی پیچید.

شفای دونابینا و یک لال

26- وقتی عیسی از خانه آن دختر بیرون می آمد ، دو مرد نابینا دنبال او راه افتاده ، فریاد می زدند : ای پسر داود پادشاه، به ما رحم کن.28- آنان با عیسی وارد خانه ای شدند که درآن زندگی می کرد. عیسی از ایشان پرسید : آیا ایمان دارید که می توانم چشمان شما را باز کنم؟29- پس او دست بر چشمان ایشان گذاشت و گفت: چون ایمان دارید، پس شفا بیابید!30- ناگهان چشمان ایشان باز شد و توانستند ببینند. عیسی با تاکید به ایشان فرمودتا در این مورد به کسی چیزی نگویند. 31- اما به محض اینکه از خانه بیرون رفتند، به هر که رسیدند ماجرا را بازگو کردند. 32- وقتی از آنجا خارج می شدند ، عیسی با مردی روبرو شد که به خاطر روح ناپاکی که در او بود، نمی توانست تکلم کند . 33- پس عیسی آن روح ناپاک را از او اخراج کرد، و زبان او فوراً باز شد. همه مردم غرق حیرت شدندو گفتند: هرگز چنین چیزی ندیده بودیم.34- اما روحانیون گفتند: او به این دلیل می تواند ارواج ناپاک را از وجود مردم بیرون کند که رئیس ارواح ناپاک یعنی شیطان در وجود اوست.35- در آن زمان ، عیسی به تمام شهرها و دهات آن منطقه رفته، در عبادتگاه های یهود تعلیم می داد و برقرای ملکوت خداوند را به مردم اعلام می کرد؛ او هرجا می رفت ، امراض مردم را شفا می بخشید. 36- دل او بشدت برای مردم می سوخت ، زیرا مشکلات فراوان داشتند و نمی دانستند به کجا بروند و از چه کسی کمک بخواهند. آنها مانند گوسفندانی بی چوپان بودند. 37- عیسی به شاگردانش گفت : محصول زیاد است، اما کارگر کم. 38- پس از صاحب محصول تقاضا کنید تا برای جمع آوری محصول ، کارگران بیشتری بکار گیرد.

انجیل متی

صفحه اول

باب اول

باب دوم

باب سوم

باب چهارم

باب پنجم

باب ششم

باب هفتم

باب هشتم

باب نهم

باب دهم

باب یازدهم

باب دوازدهم

باب سیزدهم

باب چهاردهم

باب پانزدهم

باب شانزدهم

باب هفدهم

باب هجدهم

باب نوزدهم

باب بیستم

باب بیست و یکم

باب بیست و دوم

باب بیست و سوم

باب بیست و چهارم

باب بیست و پنجم

باب بیست و ششم

باب بیست و هفتم

باب بیست و هشتم

 

 

 

 

 

 

 

 


تدوین این سایت بوسیله خدمتگزار عیسی مسیح ، اندرو از توکیو 2005