|
رساله های پولس رسول به |
شفای افلیج
1-پس عیسی سوار قایق شدوبه شهر خود، کفرناحوم که در آن طرف دریاچه بود ،بازگشت .2- ناگهان عده ای ، پسر افلیجی را که روی تشکی دراز کشیده بود نزد او آوردند. وقتی عیسی ایمان ایشان را دید به بیمار گفت : پسرم : غصه نخور ! من گناهانت را بخشیده ام.بعضی از روحانیون که در آنجا حضور داشتند، پیش خود گفتند: کفر می گوید.او خود را خدا ساخته است.4- عیسی که می دانست آنها چه فکر می کنند ، از ایشان پرسید: این چه افکار پلیدی است که به خود راه می دهید؟5- آیا بخشیدن گناهان آسانتر است یا شفا دادن مرض؟6- اکنون به شما ثابت می کنم که من در این دنیا ، اختیار بخشیدن گناه را دارم. آنگاه روبه پسر افلیج کرد و گفت : برخیز و تشکت را جمع کن و به خانه برو.7- پسراز جای خود جهید و به خانه رفت! 8- حاضرین ،بادیدن این معجزه ، ترسیدند و خدارا شکر کردند که چنین قدرتی به انسان داده است.
یک گناهکار شاگرد عیسی می شود
9- عیسی بر سر راه خود، به یک باجگیر به نام متی برخورد، که در محل وصول باج و خراج نشسته بود. عیسی به او فرمود : بیا و مرا پیروی کن ! متی فوراً برخاست و همراه او رفت.10- یک روز عیسی و شاگردانش در خانه متی بر سر سفره غذا نشسته بودند. عده ای از باجگیران و اشخاص بدنام شهر نیز مهمان متی بودند. 11- وقتی روحانیون این را دیدند ، اعتراض کنان به شاگردان عیسی گفتند : چرا استاد شما با این قبیل افراد نشست و برخاست می کند؟ 12- عیسی در جواب ایشان گفت: به این دلیل که افراد سالم احتیاج به پزشک ندارند ، بلکه بیماران به پزشک نیاز دارند.13- سپس اضافه کرد : بروید ، کمی در مورد این آیه کتاب آسمانی فکر کنید که می فرماید : من از شما هدیه و قربانی نمی خواهم، بلکه دلسوزی و ترحم می خواهم. رسالت من در این دنیا این است که گناهکاران رابسوی خدا باز گردانم، نه آنانی را که گمان می کنند عادل و مقدسند!
پرسش در باره روزه
14- یک روز شاگردان یحیای تعمید دهنده نزد عیسی آمده، از او پرسیدند: چرا شاگردان شما مانند فریسیان روزه نمی گیرند؟ 15- عیسی در جواب گفت: آیا میهمانان تا زمانی که داماد با ایشان است می توانند ماتم کنند و روزه بگیرند؟ ولی یک روز خواهد آمد که من از نزد دوستانم خواهم رفت . آن زمان ، وقت روزه گرفتن است.16- هیچیک از شما به لباس پوسیده ، پارچه نو وصله نمی کند، زیرا وصله، لباس را پاره می کندو سوراخ، گشادتر می شود.17- و یا کسی شراب را در مشک کهنه نمی ریزد، چون در اثر فشار شراب ، مشک پاره می شود؛ هم مشک از بین می رود و هم شراب ضایع می شود. شراب تازه را باید در مشک تازه ریخت ، تا هم شراب سالم بماند، هم مشک
.عیسی دختری را زنده می کند
18- هنوز سخن عیسی تمام نشده بود که سرپرست عبادتگاه آن محل سررسید و اورا پرستش کرد و گفت: دخترم همین العان فوت کرد. ولی استدعا دارم بیایید و دستتان را بر او بگذارید تا زنده شود.19-پس عیسی و شاگردانش بسوی خانه او براه افتادند. 20- در این وقت ، زنی که دوازده سال از خونریزی داخلی رنج می برد، از پشت سر عیسی آمد و به گوشه ردای او دست زد؛ 21- چون با خود فکر کرده بود که اگر چنین کند ، بهبود خواهد یافت.22- عیسی برگشت و به او فرمود : دخترم، قصه نخور! ایمانت باعث شفایت شد! آن زن همان لحظه بهبود یافت.23- وقتی عیسی به خانه سرپرست عبادتگاه رسید وبا گروه نوحه خوانها و مردم مضطرب روبرو شد،25- فرمود: همه بیرون بروید . این دختر نمرده ؛ خوابیده است! 25- سرانجام وقتی همه بیرون رفتند، عیسی به داخل اطاق رفته ، دست دختر را گرفت ، و دختر صحیح و سالم از جای خود برخواست. خبر این معجزه در سراسر آن نواحی پیچید.
شفای دونابینا و یک لال
26- وقتی عیسی از خانه آن دختر بیرون می آمد ، دو مرد نابینا دنبال او راه افتاده ، فریاد می زدند : ای پسر داود پادشاه، به ما رحم کن.28- آنان با عیسی وارد خانه ای شدند که درآن زندگی می کرد. عیسی از ایشان پرسید : آیا ایمان دارید که می توانم چشمان شما را باز کنم؟29- پس او دست بر چشمان ایشان گذاشت و گفت: چون ایمان دارید، پس شفا بیابید!30- ناگهان چشمان ایشان باز شد و توانستند ببینند. عیسی با تاکید به ایشان فرمودتا در این مورد به کسی چیزی نگویند. 31- اما به محض اینکه از خانه بیرون رفتند، به هر که رسیدند ماجرا را بازگو کردند. 32- وقتی از آنجا خارج می شدند ، عیسی با مردی روبرو شد که به خاطر روح ناپاکی که در او بود، نمی توانست تکلم کند . 33- پس عیسی آن روح ناپاک را از او اخراج کرد، و زبان او فوراً باز شد. همه مردم غرق حیرت شدندو گفتند: هرگز چنین چیزی ندیده بودیم.34- اما روحانیون گفتند: او به این دلیل می تواند ارواج ناپاک را از وجود مردم بیرون کند که رئیس ارواح ناپاک یعنی شیطان در وجود اوست.35- در آن زمان ، عیسی به تمام شهرها و دهات آن منطقه رفته، در عبادتگاه های یهود تعلیم می داد و برقرای ملکوت خداوند را به مردم اعلام می کرد؛ او هرجا می رفت ، امراض مردم را شفا می بخشید. 36- دل او بشدت برای مردم می سوخت ، زیرا مشکلات فراوان داشتند و نمی دانستند به کجا بروند و از چه کسی کمک بخواهند. آنها مانند گوسفندانی بی چوپان بودند. 37- عیسی به شاگردانش گفت : محصول زیاد است، اما کارگر کم. 38- پس از صاحب محصول تقاضا کنید تا برای جمع آوری محصول ، کارگران بیشتری بکار گیرد.
انجیل متی
تدوین این سایت بوسیله خدمتگزار عیسی مسیح ، اندرو از توکیو 2005